عشق و زندگی
سکوت
ترانه ی زیبایی است
اگر بهانه ی آن عشق باشد.
گریه کن
گریه کن گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه غروره
مرحم این راه دوره
سر بده آواز حق حق
خالی کن دلی که تنگه
گریه کن گریه قشنگه
گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه قشنگه
به نوجوانی گفتند : عشق چیست ؟
گفت : رفیق بازیخدا همه چیز رو در ۷ روز آفرید، در صورتی که میتونست همه رو تو یه چشم به هم زدن خلق کنه...پس چه چیزی باعث میشه ما فکر کنیم که میتونیم همه چیز رو یکباره به دست بیاریم.در حالی که میبینیم:
خدا هم تو خلقت صبور بود.
شاید آن روز که سهراب نوشت: (تا شقایق هست زندگی باید کرد) ...
خبری از دل پردرد گل یاس نداشت ...
باید اینطور نوشت:
هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس ...
زندگی اجباریست ...
زندگي اجباريست
اما نه ز سر جبر خدا
زندگي اجباريست مثل نوشيدن آب
كه اگر آب نبود
نه دگر من نه دگر تو
نه كه آن ماهي دريا
نه دگر هيچ نبود ...
زندگي را بايد
همچو يك تشنه اي در پي آب
نوشيد
پاك و زلال ...
اگرچه گفته ای تو را به خاطرات بسپرم
هنوزهم خیال کن کنارتونشسته ام
منی که درجوانی ام به خاطرت شکسته ام
تو در سراب آینه شبانه خنده می کنی
من شکست داده را خودت برنده می کنی
نیا مدی و سالهاست نگاه به جاده دوختم
بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوختم
رفیق روزهای خوب رفیق خوب روزها
همیشه ماندگار من همیشه در هر روزها
صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی
به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی
دکتر علی شریعتی:
خداوندا من با تمام کوچکیم یک چیز از تو بیشتر دارم و آن هم است خدایی که من دارم و تو نداری .
دکتر علی شریعتی میگه :
دوست دارم در خیابان با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم !
عشق يعنی يک سلام و يک درود
از عشق
رسوایی
از دوست
بی وفایی
از شب
تنهایی
به نام آنکه آفتاب مهرش در آستان قلبم هرگز غروب نمی کند
بوسه بر عكست زنم ترسم كه قابش بشكند![]()
قاب عكس توست اما شيشه ي عمر من است![]()
بوسه بر مويت زنم , ترسم كه تارش بشكند![]()
تار موي توست اما ريشه ي عمر من است![]()
تقديم به بهترينم كه آخرينم شد...
دوستت دارم 14+1
7 آسمون ![]()
7 دريا ![]()
1 دنيا ![]()
تا شقایق هست زندکی باید کرد
(شاعر حامد جواد)
زندگـــی
خيلی وقت بود که احساس می کردم کم دارمش. خيلی وقت بود که در خلا نبودنش زندگي می کردم. بی که مشکلی داشته باشم. فقط هراز گاهی که فکر می کردم دلم تنگش می شد. حالا هم مريم دوباره يادم انداخته. موقع خداحافظی گفت که دارد می رود دنبال انسان شدن. دنبال آن چيزی که دوست داشته و از دستش داده. دنبال آن ارزشهايی که به اين راحتی ها ديده نمی شوند چه برسد که بخواهند به سادگی به دست آیند. راستش دلم تنگ شده بود. تنگ ديدن آدمهايی که هنوز فکر می کنند. احساس می کنند. تنگ ديدن آدمهايی که توی روزمرگی هاشان غرق نشده اند. دلم تنگ شده بود برای شنيدن حرفهای دل آدمها. برای دوستيهايی که کمی عميق تر از سلام و عليک و «هوا خوبه» ی هر روزه اند. دلم تنگ شده بود و حالا که مريم به داد تنگی دلم رسيد دلم نيامد ننوشته فراموشش کنم. می نويسم نه که کسی بخواند. می نويسم که به ياد داشته باشم هنوز دوستانی هستند که به دوستيشان نياز دارم.
بهرام که گور می گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
(شاعر:خیام نیشابوری)
اینقدر نشستم تا یک نگاه تو را ببینم
اما دریغ از یک نگاه و یک صدا
سکوت تو به معنای تمام صدا ها ی دنیا
وعاشقانه بودن و سرود عشق می خوانی
می نشینم و می اندیشم کی خواهی امد
و از کدامین سو تو را نظاره خواهم کرد
دوستت دارم ای معنی عشق و سکوت
دوستت دارم ای فریاد پر معنا
فدای تو امید